+هیولا+






قدیسان وحشت

دوستان این کتاب توسط افق از کتاب وحشت خانه داره تایپ میشه همنجور که خودش خواسته منم ازتون میخوام دوباره آپلود نکنید...

خانم ماآرف از پشت میزش آمد بیرون پاهای برهنه و خیسش روی موکت شلپ شلپ می کرد چند بار دور من چرخید و با چشم های قهوه ای اش مرا با اشتها بر انداز کرد.

شکمش با صدای بلند، با صدایی شبیه خالی شدن وان حمام قارو قور کرد و مرا از جا پراند.

ـ شما نباید این کارو بکنید... این کار انسانی نیست...

 

فصل 4-1

 

فصل 5 

 

فصل 6 

 

فصل 8-7

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسبها:



      قالب ساز آنلاین