قدیسان وحشت

دوستان این کتاب توسط افق از کتاب وحشت خانه داره تایپ میشه همنجور که خودش خواسته منم ازتون میخوام دوباره آپلود نکنید...

خانم ماآرف از پشت میزش آمد بیرون پاهای برهنه و خیسش روی موکت شلپ شلپ می کرد چند بار دور من چرخید و با چشم های قهوه ای اش مرا با اشتها بر انداز کرد.

شکمش با صدای بلند، با صدایی شبیه خالی شدن وان حمام قارو قور کرد و مرا از جا پراند.

ـ شما نباید این کارو بکنید... این کار انسانی نیست...

 

فصل 4-1

 

فصل 5 

 

فصل 6 

 

فصل 8-7

 



برچسبها:
نوشته شده در جمعه 25 مرداد 1392ساعت 09:45 توسط ghedisane-vahshat| ارسال نظر(0)



      قالب ساز آنلاین      


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید